أحمد بن محمد مسكويه الرازي ( مترجم : ابو القاسم امامى و على نقى منزوى )

364

تجارب الأمم ( فارسى )

برخى را به بصره و برخى را به كوفه تبعيد كردند . كنيزكان خواننده را به عنوان سادگى [ 1 ] به فروش رسانيدند . قاهر با اين همه ، خود مىخواره بود كه هيچگاه مستى از سرش دور نمىشد . آواز مىشنيد و بهترين كنيزكان خواننده را براى خود برمىگزيد . بر ضد ابو عبد الله بن مقله [ 2 ] نيز گزارش داده شد * . پس او را يافته ، بگرفتند و دستنوشتهائى از برادرش ابو على [ وزير پيشين ] نزد او يافتند . او را به خانهء وزير ابو جعفر [ محمد بن قاسم ] برده ، از او پرسيد : كى اين يادداشتها را آورده است ؟ گفت : ابو عبد الله محمد بن عبدوس جهشيارى [ 3 ] آنها را براى من فرستاد ، او و برادرش را دستگير كردند و آگاهى ايشان را از ابو على بن مقله پرسيدند . ايشان سوگند ياد كردند كه از هنگام پنهان شدنش ، از او خبر ندارند ، به قاهر گفته شد اينان از سردمداران دولتند . پس او آسان گرفت و آزاد شدند و پنهان نيز نشدند و در روزهاى تشريفات سواره به « دار السلطان » مىرفتند . وزير ابو جعفر ، ابو جعفر محمد بن شيرزاد را نيز دستگير كرد ، زيرا كه كارگزاريهاى مهم داشته ، ديه‌هاى دولتى بسيار خريده ، درآمد ساليانه‌اش به يك ميليون درم رسيده بود . اسحاق بن اسماعيل [ نوبختى ] ميانجى شده دستنوشت او را به بيست

--> [ ( 1 - ) ] M . متن : ساذجة در لسان العرب ( 3 : 121 ) : سادجة به معنى غير بالغ است . [ ( 2 - ) ] برادر وزير ابن مقله است كه بيوگرافى او در معجم الادباء 3 : 150 / 9 : 28 آمده است . [ ( 3 - ) ] در « فهرست نديم : 127 تج 141 » آمده است كه : او كتاب « الوزراء » را نگاشت . هلال صابى نيز او را در « الوزراء : 2 » ياد كرده است . ابو على تنوخى نيز در « فرج بعد الشدة 1 : 108 » از او نقل كرده است . نسخهء كتاب جهشيارى در كتابخانهء وين هست . [ M : و در 1926 و 1938 م . در 296 ص . چاپ شده است ] . ابو بكر صولى در « اوراق » دربارهء او ( به سال 324 در وزيرى ابو جعفر كرخى ) گويد : ابو عبد الله بن عبدوس دستگير شده دويست هزار دينار مصادره شد ، سعيد بن عمرو براى او گفتگو كرد و وزير مخالفت نمود و كشاكش ادامه يافت ، تا به همين سبب ، كرخى بر كنار شد . نيز گويد : در سال 326 وزير فضل بن جعفر بن فرات ، پس از سفرش به شام بر ابو عبد الله بن عبدوس هجوم كرد و مال بسيار از او خواست كه قرار شد پانزده هزار دينار بدهد ، هزارها چيز از او گرفتند ، از جمله يك كنيزك زيبا بود كه به خاطر او باقى به او بخشوده شد .